صدای چک چک اشکهایت را از پشت دیوار زمان می شنوم و می شنوم که چه معصومانه در کنج سکوت شب ، برای ستاره ها ساز دلتنگی می زنی و من می شنوم می شنوم هیاهوی زمانه را که تو را از پریدن و پرکشیدن باز می دارد آه ، ای شکوه بی پایان ای طنین شور انگیر من می شنوم به آسمان بگو...
که من می شکنم ! هر آنچه تو را شکسته و می شنوم هر آنچه در سکوت تو نهفته
یه کم به قبل برگرد
و حالا رو ببین
تو همون ادم گذشته ای ؟
نیستی؟
نیاز به گشتن داره به دنبال روحیه گذشته
حرف هایی که هر چند سخت بود شنیدنش ولی حقیقت داشت برای من
تو راست میگی من همانند گذشته نیستم
خوب شد رفتی دوست نداشتم منو اینجوری ببینی
سپهری که دیگه پر هیاهو نیست شیطون نیست
سپهری که دیگه خیلی کم میخنده
هر آنچه در سکوت تو نهفته
این روزها من هم نمی خندم
هیاهوی من به سکوت تبدیل شده
سکوت حرفهایی است که نمی توانم و نمی خواهم به زبان بیاورم
همیشه دوست من می مونی حتی اگه خودت نخوای
خوشحالم که باهات آشنا شدم...خیلی قشنگ می نویسی ..ولی چرا اینقدر غمگین؟...بهم سر بزن.
منم از آشنایی با شما خوشحالم
مرسی
حتمآ سر میزنم به بلاگ شما
سلااااااااااااااااااااااااام..
خوبی؟خوشی؟
چه خبرا؟
مرسی از این که هنوزم سر میزنی...
نوشته هات قشنگه...ولی یه کم غریبه.....
قشنگ می نویسی....
بازم بیا پیشم خوشحال میشم...