Love can sometimes be fresh.
Love can sometimes be new.
Love can sometimes make you happy.
And sometimes make you blue.
Love is the light that radiates from the eyes.
Love is the image floating in the skies.
Love is true
مث شب در بارون
مث بارون در شب
تو پر از زمزمه ی یاس سفیدی
در باد .
تو مث خاک نجیب وطنی
تو مث خواب ظریف یه پرنده
پر لالایی شعر سفری
مث ماهی در آب
تو سکوت غزل تقدیری
مث شب تنهایی
مث من بی تابی
پر موجی ، پر عشق
عشق سرخورده به یک صخره ی سرد.
تو مث یک غزل ناخونده
پشت دیوار خودت زندانی
تو همون پنجره تنهایی
که تو رو،با نفس یک فانوس
روی دیوار شبم می دوزم
تو همون راز بزرگی که خدا
توی تنهایی یک ظهر کویر
با خودش قسمت کرد
تو همون آیینه ای
که یه روز
مهتابو رسوا کرد
خود خورشیدی تو
که به شب های دلم خندیدی
چشم تو خنده ی تقدیر من و آیینه هاست.......
وقتی زندگی حیوانات رو نگاه می کنی به قانون بقای اصلح داروین یا همون انتخاب طبیعی می رسی
ولی ایا ما حیوان هستیم که این قانون شده یکی از اصلی ترین قوانین زندگیمون ؟
یکی رو از بین ببریم تا خودمون به اوج برسیم ؟
مگه بودن یا نبودن اون فرد فرقی داره؟
با بودن این ادم ها بازم می تونیم به خواسته هامون برسیم
نمی تونیم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
نظر شما چی هست ؟
من که میگم میتونیم...
سلامت را نمیخواهند پاسخ گفت
سر ها در گریبان است
کسی سر بر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را
نگه جز پیش پا را دیده نتواند
که ره تاریک و لغزان است
و گر دست محبت سوی کس یاری
به اکراه آورد دست از بغل بیرون
که سرما سخت سوزان است
نفس کز گرمگاه سینه می آید برون ابری شود تاریک
چو دیوار ایستد در پیش چشمانت
نفس کین است پس دیگر چه داری چشم
ز چشم دوستان دور یا نزدیک
مسیحای جوانمرد من ای ترسای پیر پیرهن چرکین
هوا بس ناجوانمردانه سرد است آه
دمت گرم و سرت خوش باد
سلامم را تو پاسخ گوی و در بگشای
منم من میهمان ........