-
فقر و تنهایی
24 آبان 1388 15:22
امروز وقتی با مامان داشتیم توی یکی از کوچه باغ های نزدیک خونمون قدم میزدیم یه در آهنی بزرگ باز شد و یه پیرزن که پشت خمیده ای داشت سرش رو از بین در بیرون اورد و به من گفت دخترم میشه بیای یه شماره تلفن واسم بگیری من سواد ندارم با ماما وارد حیاط اون خونه شدیم یه خونه نیمه ساخته که هیچ در یا پنجره ای نداشت فقط دیوار بود...
-
برگشتم...
21 آبان 1388 20:29
سلام برگشتم بعد از چند روز ارامش در کنار بهترین دوستم س حالا میخوام بنویسم ولی بهتر از قبل امیدوارم که شما هم کمکم کنید
-
برم که چیزی نمیشه
21 آبان 1388 20:25
چه سخته دل سپردن به اون که دل نداره وقتی که توی قلبم نباشه یک ستاره بهتر که باز بمیرم عاشق نشم دوباره سخته اخه تنها شدن یه دست بی صدا شدن شکستن و فنا شدن سخته اخه دلواپسی به اون که می خوای نرسی نگیره دستاتو کسی وقتی دلش تنگ نمیشه سنگه تو سینش همیشه برم که چیزی نمیشه عاشق میمونم همیشه وقتی دلش تنگ نمیشه سنگه تو سینش...
-
به امید دیدار
10 آبان 1388 12:49
این اواخر یه جوری شدم دلم میخواد از تمام سیستمهای ارتباطی یه مدت دور باشم تا دوسال پیش به جز کارای تحقیقی دانشگاه با نت و این جور چیزا خیلی سر و کار نداشتم البته باید بگم داشتم ترک میکردم چون یه مدت بسیار طولانی با نت سر و کار داشتم و زده شده بودم حالا هم دارم همونطوری میشم اینا رو نوشتم که بگم شاید یه مدتی که نمیدونم...
-
فردا 8/8/88
7 آبان 1388 20:48
فردا 8/8/88 هست و من با دوستای دوران دبیرستانم قرار دارم اونم بعد از 7 سال هم رو میبینیم چقدر دلم می خواد بدونم هر کدومشون چه کار میکنن دلم پر میزنه واسه دیدن بچه ها بخصوص پتو= معصومه سوزن= سمیه قصیده= فرزانه مداد= هدی دلم واسه همشون تنگ شده به خصوص آش رشته یا همون نجمه فکر کنم اونا هم دلشون واسه memol (مینا)تنگ شده...
-
تولدت مبارک اسمونی
6 آبان 1388 08:56
این دومین باره که تولدش رو تبریک میگم ولی میخوام یه تبریک متفاوت باشه واسه همین اینجا می نویسم تا هیچ وقت فراموش نشه خودش که فراموش نمیشه حتی وقتی که نیست یادش هست درست مثل بارون که وقتی هست بهترین لحظه ها رو می سازه و وقتی نیست یاد اون لحظه های خوب تا همیشه باهامون میمونه سال پیش وقتی تولدش رو تبریک گفتم باید...
-
یه تولد فراموش شده
5 آبان 1388 00:47
سپهر یه چیزی گفت دیدم حرف حساب میزنه اخه اولین پست بلاگ رو 4 ابان سال پیش نوشتم پس تولد بلاگم امروز بود از همه شما به خاطر همراهیتون توی این یک سال ممنونم بازم میگم تولدت مبارک بلاگ دوست داشتنی من
-
[ بدون عنوان ]
4 آبان 1388 13:29
امروز دو روزه که بلاگم یه ساله شده و من اصلا حواسم نبود تولدت مبارک بلاگم
-
....
1 آبان 1388 12:50
میچکه نم نم بارون روتن خیس خیابون ، چقده بی آشیونه طفلی گنجشک روی ایوون ، می خونه جیک جیکو نالون ، شعر گندم زار ویرون ، نمی تونه پر بگیره ، میون گلای گلدون ، تک و تنها توی این غربت سرده ، کنج سینش انگاری یه کوه درده ، اونروزا اونور ابرا طفلکی دنیایی داشتش کنج گندمزار وحشی چشمه مرغابی داشتش ، حالا دائم چشمه پیر خونه...
-
شور عشق
27 مهر 1388 18:59
ندونستم عزیزم یه روز از همین روزا ما رو از هم میگیره روزگار بی وفا سهم من از عشق تو تلخی فاصله شد سهم تو از عشق من شور عشقی تازه شد اگه میدونستم عزیزم قسمتمون میشه جدایی دنبال رد پات میرفتم تا بدونم که تو کجایی اگه میدونستم زمونه با من و دل نامهربونه نمیذاشتم حتی یادت توی خاطرم بمونه
-
....
25 مهر 1388 15:18
گاهی وقتا یه کارایی میکنم که خودم هم نمیدونم چرا این جوری شد ولی نتیجه بدی ندارن بیشتر اوقات مثل امروز که نمی خوام برم کلاس اونم بی دلیل خوب برای هر کسی پیش میاد یه وقتایی از درس خوندن بدش بیاد
-
سالگردی شاد
23 مهر 1388 14:34
سلام چون همیشه عادت داشتم شادیهامو قسمت کنم با دوستام امروز هم که سالگرد یکی از شاد ترین روزهای زندگیم هست رو با شما تقسیم میکنم سالگرد ازدواج خواهرم با برادر صمیمی ترین دوستم البته ماجرایی داشت این ازدواج ولی یکی از زیبا ترین خاطرات من شد با این که خودم حضور نداشتم توی مراسمشون اخه بیمارستان بستری بودم بخاطر تصادف و...
-
باید فراموش کنیم
18 مهر 1388 11:47
واسه من گل نفرست دیگه دوست ندارم نمی خوام گذشته ها رو باز به خاطر بیارم میدونی میون ما هر چی بود گذشت ورفت اون بهار اشنایی خیلی زود گذشت و رفت دیگه از دوست دارم حرفی نزن اخه عشقی نیست میون تو و من منو تو بنده ی این ما و منیم اما عشق یعنی با هم یکی شدن از دلم میپرسم ایا تو رو میبینم دوباره میپیچه صدات تو گوشم که با...
-
به یاد منه
11 مهر 1388 17:55
خیلی جالبه این قدر به یاد من بوده که حتی ازجعبه دستمال کاغذی هم اسم من هم عکس گرفته
-
همترانه
8 مهر 1388 09:46
رفتی و خاطره های تو نشسته تو خیالم بی تو من اسیر دست ارزوهای محالم یاد من نبودی اما من به یاد تو شکستم غیر تو که دوری از من دل به هیچ کسی نبستم همترانه یاد من باش بی بهانه یاد من باش وقت بیداری مهتاب عاشقانه یاد من باش اگه باشی با نگاهت میشه از حادثه رد شد میشه تو اتیش عشقت گر گرفتنو بلد شد اگه دوری اگه نیستی نفس...
-
عسل بانو...
8 مهر 1388 09:44
حالا هر جا که هستی باورم کن بدون با یاد تو تنها ترینم هنوزم زیر رگبار ترانه کنار خاطرات تو میشینم تو رفتی بی من اما من دوباره دارم از تو برای تو میخونم سکوت لحظه های تلخ و بشکن نذار اینجا تک و تنها بمونم
-
........
6 مهر 1388 19:15
بعضی وقتا اتفاقایی می افته که حتی فکرش رو هم نمیکنیم ولی سر نوشت ما رو رقم میزنن وقتی چشمام از اشک خیس بود شب پیش و داشتم دلتنگی هامو واسه خدا می نوشتم یه جمله که نمیدونم چی شد که نوشتم اون رو من و به خودم اورد جمله ای که یه دوست مهربون داخل یه نامه بی نشون واسم نوشته بود و یه شعر قشنگ برگرد به من مثل پرنده ای که...
-
نامه بی جواب
29 شهریور 1388 00:29
برایت می نویسم هر روز، هر ساعت ،هر دقیقه و هر ثانیه به تک تک کلماتم عشق را کوک میزنم با تمام بیت های عاشقانه ،عاشق می شوم من برایت از غم دوری می نویسم از غم بی تو بودن برایت سال ها از غم جدایی ها نوشته ام از انتظاری که نمی دانم کی و کجا پایان خواهد یافت به احترام سرنوشت سکوت می کنم تا لحظه موعود از برای تو من سکوت را...
-
...
28 شهریور 1388 13:42
این روزها یه حال و هوای دیگه دارم یه چیز جدید رو امتحان میکنم که خودم هم نمی دونم دقیقا چی هست ولی هر چی هست حس خوبیه کسی که به من ارامش میده وکنارم میمونه دوست داره من رو در اوج ببینه منم بهترین ها رو می خوام برای اون دوست دارم تا جایی که می تونم ارامش رو بهش هدیه بدم حالا میدونم تنها کسی هست که می خوام کنارش باشم و...
-
کوچه دیروز
20 شهریور 1388 19:25
دیشب گله از قهر تو کردم به دل ر یش گفتا تو چه گویی به دل ریش مگو بیش! تا صبح سخن از تو و گوش از دل من بو د بیچاره دلم صبح رمید از غم این نیش! ترسم که نهم پای در آن کوچه دیروز!! ترسم که سخن از تو دگربار کشد پیش ترسم که در آن کوچه دیروز در امروز دیگر نتوانم که شناسم غمی از خویش یاد آیدم آن شب که از آن کوچه گذشتی م...
-
پرسپولیس
11 شهریور 1388 17:41
جایی که همیشه به من اعتماد به نفس حس قدرت و ارامش داده
-
پری چشمان تو
8 شهریور 1388 10:39
تو را بر چهره ماه می نویسم شباهنگام قلمهای نگاهم را به روی ماه می گشایم پری چشمهای نازنینت را به چشم خویش می سپارم در این چهره ، خیالی می شوم چون روح پرواز صدایم نیست سکوتم می کند آواز تو خورشید منی من تار و تاریکم که پرتوهای ناب تو مرا نور و چراغ و زندگی بخشد تو بارانی و من آن رود باریکم که قطره های آب تو مرا روح...
-
عشق...
5 شهریور 1388 23:42
عشق یعنی تنها باشی و یک تکیه گاه او که چشمش آسمان باشد و چشمانت زمین آسمانی بودنت باشد همین چون کویری تشنه باشی بی قرار که گویی هردم آسمان بر من ببار عشق یعنی حسرت پنهان دل زندگی در گوشه ویرانه دل عشق یعنی اینکه همچون سرنهی بر پای یک دل داده ای اینکه موج گردی بی امان بهر دریای غم و اندوه و آه عشق یعنی سایه ای در یک...
-
...
1 شهریور 1388 13:09
به خاطر یه تصمیم عاقلانه صمیمی ترین دوستم رو از دست دادم ولی فکر کنم تونستم تصمیم درستی بگیرم هر چند خیلی سخت بود فقط دلگیرم از خودم
-
دو راهی
31 مرداد 1388 12:19
این روزها حال من هم چندان فرقی با این مجسمه نداره سر دو راهی دل و عقل گیر کردن خیلی وحشتناکه نمیدونم میتونم از پسش بر بیام یا نه ولی هر چیزی که بگم توی این دو راهی یک نفر میرنجه باید بین خودم و بهترین دوستم یکی رو انتخاب کنم عقلم میگه خودم ولی دلم میگه جواب ۱۰ سال دوستی رو چی میدی نمیدونم چی کار کنم
-
چون دوستت می دارم
30 مرداد 1388 10:45
چون دوستت می دارم حتی افتاب هم که بر پوستت بگذرد من میسوزم پائیز که از حوالی حوصله ات بگذرد من زرد می شوم روسری زردت که از کوچه عبور می کند عاشق می شوم و تا کفش های رفتند جفت می شود غریب می مانم و تنها وقتی گریه ای گمان نمی برم در تو من سبز می مانم که نیلوفرانه دوستت می دارم نه مانند مردمانی که دوست داشتن را به عادتی...
-
ارزو
28 مرداد 1388 18:56
وقتی متولد میشیم نمیدونیم چی در انتظارمون هست منتظریم که بزرگ شیم شاید یه اتفاق همه چیز رو عوض کنه روزها میگذره و ما بزرگ میشیم غافل از این که همه این روزا همون چیزی بود که برای رسیدن بهش هر روز ارزو میکردیم
-
....
27 مرداد 1388 11:14
خدا هیچ وقت تنهام نذاشته تا حالا حتی توی سخت ترین لحظه ها به یه طریقی کمکم کرده و حالا هم یه فرشته با وسعت اسمون با اسم اسمون با مهربونی اسمون وبا لطافت بارون کنارم هست که مهربونیهاش برام یه دنیا ارزش داره این وجود بی دلیل نیست .... می دونم که خدا بد بنده هاشو نمی خواد پس حضور اسمونی هم توی زندگیم یه هدیه هست واسه...
-
سلام
26 مرداد 1388 12:35
بعد از چند روز طولانی سلام خیلی وقت هست که از هیچ کدومتون خبری ندارم زود زود واسم نظر بذارین میخوام به دیدنتون بیام دلتنگم برای همه دوستای خوبم سلااااااااااااااااااااااااااااااام به هم
-
تشکر
22 مرداد 1388 14:06
یه روز خوب دیگه هم برام ثبت شد یه متن جالب یا بهتر بگم یه هدیه جالب داشتم از دوستم جیگیلی مرسی از همه شما به خاطر همه چیز راستی جیگیلی بازم مرسی از هدیه جالبت