به آسمان بگو...

گاهی ابری بودن بهتر از پر ستاره بودن است

به آسمان بگو...

گاهی ابری بودن بهتر از پر ستاره بودن است

چه میشد

تو دریایی و من ماهی تنها
چه دور دور این ساحل ز دریا

دلم دریایی از شوق رسیدن 
شنا در آسمان – آبی پریدن 

کجای جنگل از بوی تو خالیست 
همان جا بوی گل های خیالیست 

در آن شبها که می روید گل نور
که می آید نوای بلبل دور

زن چوپانی ام سر در گریبان 
که می خوانم ز اشکم قصه ی شور

دلم ابر غم و یاد تو باران
بتاب ای مه به ساق سبزه زاران

چه می شد ابری از آغوش بودم
به چشمت شعله ای خاموش بودم

تو آتش بودی و من ساق افرا
به شب میسوختم تا صبح رویا

چه میشد ماه من - مهتاب باشی
چو رویا در امیدم - خواب باشی 

به خط پنجه ام نقش تو پیدا
به لب هایم تبی بی تاب باشی

نظرات 9 + ارسال نظر
ری را 7 تیر 1389 ساعت 08:52 ب.ظ http://rirayeheshgh.blogsky.com

سلام
دوست عزیز وبلاگ زیبا و پرمحتوایی داری
امیدورام موفق باشی
به وبلاگم سری بزن
خداحافظ ری را

حتما به دیدنتون میام

راستی سلام
مرسی عزیز

یک دوست 8 تیر 1389 ساعت 01:10 ب.ظ

زانو نمی‌زنم...حتی اگر سقف آسمان ، کوتاه تر از قد من باشد.

سعی کن این همیشه شعار زندگیت باشه.

حتما این حرف رو به کار میگیرم تو زندگیم
مرسی

بابک خرم دین 18 تیر 1389 ساعت 03:32 ب.ظ http://www.ashtaad.blogfa.com

درود:
من در وبلاگم در باره آزادی انتخاب در دین زرتشت و جبر در بعضی از ادیان دیگر نوشتم لطفا" آن مطالب رو بخونین وبگین به نظر شما کدام عقیده درست است
با تشکر از شما دوست گرامی[گل]

بابک خرم دین 18 تیر 1389 ساعت 03:38 ب.ظ http://www.ashtaad.blogfa.com

درود:
من در وبلاگم در باره آزادی انتخاب در دین زرتشت و جبر در بعضی از ادیان دیگر نوشتم لطفا" آن مطالب رو بخونین وبگین به نظر شما کدام عقیده درست است
با تشکر از شما دوست گرامی[گل]

کامیاب 20 تیر 1389 ساعت 12:58 ب.ظ http://stonehearts.blogsky.com

گستره نگاه من
فرا تر از پنجره نیست
پنجره گشوده شده به سوی
افقی از ابهام
آسمانی از ستاره های سوخته
ابرهایی از اشک من
و غروبی از جنس غم

چشمهایم را می بندم
و آن هنگام
دوردستها را میبینم
جسم من خسته است
بالهایم سالهاست که شکسته
اما روح من خاک نیست
باران است
به هر کجا که بخواهد سرک می کشد

خاطرات من همگی گم شده اند
قلب را به صلیبی از سنگ نگاشته ام
اشک را به قصر یخی آرزوهای محال هدیه کرده ام
و احساس را به طوفان فراموشی سپرده ام
و اکنون آزادم
از زندگی
از عذاب
از نگاه. روز. روال…

و رهایی را میبینم
تا فراسوی نگاه روح خسته ام
که پرواز می کند…

سلام مینا...

من کامیاب هستم..
لحظه دیدار رو خوندم... زیبا بود... و نمی دونم چرا اینقدر دلم گرفت...

راستی من همشهری تو هستم...

حتما سری بهم بزن...

شاید بتونیم دوستهای خوبی برای هم باشیم..

سلام
حتما به دیدارتون میام
مرسی از حضورتون

صابر 24 تیر 1389 ساعت 10:46 ب.ظ http://ps-neghab.blogsky.com/

کجای جنگل از بوی تو خالیست
همان جا بوی گل های خیالیست

جنگل و بو............... خالی بودن

چقدر این جمله ها مرا به تصور ذهنیم از جنگل نزدیک تر می کنه و بخصوص جنگل تنهایی انسان ها...

خیلی وقته که گم شدم توی این جنگل..... باید پیدا شم

همه ما گم شدیم توی جنگل زندگی مکانیکی و ....

من هم امیدوارم که پیدا بشم یه روزی

تو خیلی خوب میفهمی حرفهای منو از بین متن هایی که نوشته میشن اینجا

آقای نارگیلیان 27 آذر 1389 ساعت 01:49 ب.ظ http://coconut.blogfa.com

سلام!
خیلی متشکرم بابت این شعر ... دنبالش بودم!

خواهش میکنم
خودم خیلی این شعر رو دوست دارم اگه بخواین میتونین از البوم مهساوحدت به اسم بوی خوش وصل بشنویدش

غریبه 28 فروردین 1390 ساعت 09:59 ب.ظ

می دونی شاعرش کیه ؟
این اهنگ هم مثل بقیه کارای مهسا وحدت زیباس

ثمین 8 تیر 1390 ساعت 11:32 ق.ظ http://snouri.blogfa.com

خوب بود.صدای مهسا وحدت توی گوشم می پیچید.

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد